عماد الدين حسن بن علي الطبري
448
مناقب الطاهرين ( فارسي )
بغايت روشن تا نماز ديگر بكرديم . پس گفت : بانگ نماز بگوى براى نماز شام . بانگ نماز بگفتم و قامت ، آفتاب را ديدم كه مىرفت چون اسب دوان . نماز شام بگزارديم . پس گفت : براى نماز خفتن بانگ نماز بگوى . بانگ نماز و قامت بگفتم و نماز خفتن بگزارديم . پس من گفتم - سه نوبت - : وصىّ محمّد و ربّ الكعبة ! لقد ضلّ و هلك و كفر من خالفك . « 1 » و يك بار ديگر به عهد رسول ( ص ) بود كه رسول ( ع ) سر بر كنار على ( ع ) نهاده بود و خفته بود و على نماز ديگر نكرده بود . چون رسول ( ع ) بيدار شد ، وقت نماز شام نزديك شده بود . گفت : يا على ، نماز ديگر نگردى ؟ گفت : نه يا رسول اللّه . حيا مىبود مرا كه سر تو بر زمين نهادمى . رسول ( ص ) گفت : اللّهمّ انّ عليّا كان فى حاجة رسولك ، فاردد عليه الشّمس . آفتاب بازآمد . « 2 » و روايت كنند كه آفتاب هفت كرّت با على ( ع ) سخن گفت . عبد اللّه مسعود گويد كه : رسول ( ص ) روزى حاضر بود ، على ( ع ) درآمد . رسول ( ص ) گفت : يا ابا الحسن ، أ تحبّ ان اريك كرامتك على اللّه ؟ قال : نعم ؛ بابى انت و امّى يا رسول اللّه . گفت : فردا با من بيا تا به آفتاب رويم كه وى با تو سخن گويد باذن اللّه . قريش و انصار به اضطراب آمدند . دوم روز نماز بامداد بكردند . رسول ( ص ) دست على ( ع ) گرفت و بيرون رفت و منتظر طلوع آفتاب
--> ( 1 ) - الثاقب / 253 - 254 . ( 2 ) - الثاقب / 254 .